محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
78
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
اگر چنين كنيم ، ستمگر خواهيم بود . » « 1 » نكتهء نغز اين كه يوسف نگفت : پناه بر خدا از اين كه بىگناهى را به جاى دزدى گنهكار بگيريم ، زيرا مىدانست كه برادرش دزد نيست . از اين روى براى بازگفتن خواستهء خويش نغزترين و باريكترين ساختار واژگانى را كه زبان عربى مىتواند بپذيرد ، برگزيد . [ و گفت : خدا نكند كسى را كه كالايمان را نزد او يافتهايم ، بگيريم . و پيداست كه يافت شدن كالايى نزد كسى ، چيزى است و دزديده شدن آن كالا از سوى آن كس ، چيزى ديگر ] و به گفتهء آلوسى ، يوسف به جاى آن كه بگويد : « آن كس كه كالاى ما را دزديده است » ، گفت : « آن كس كه كالاى خود را نزد او يافتهايم » ، تا هم سخنى حق گفته باشد و هم از دروغگويى پرهيز كرده باشد . « 2 » بارى ، اينجا بود كه برادران ، خويش را در تنگنايى دشوار ديدند ، ناگزير به كنارى دور از چشم مردم رفتند و در اينباره كه چه كنند ، با هم به نجوا و راىزنى پرداختند : « برادر بزرگين گفت : مگر نمىدانيد [ و به ياد نداريد ] كه پدرتان از شما پيمانى خدايى گرفته است [ كه پسرش را به دو بازگردانيد ] ، پيشترها كه در حق يوسف ، كوتاهىها كردهايد ، من كه از اين سرزمين بيرون نمىروم تا آن كه پدرم اجازه دهد ، يا خداوند در حق من داورى كند كه او بهترين داوران است ، نزد پدر خود بازگرديد و بگوييد : پدرجان ! پسرت دزدى كرد و ما جز به چيزى كه دانستيم ، گواهى نداديم ، غيب نيز كه در دست ما نيست » . « 3 » اينها را بگوييد و اگر پدر دربارهء گفتههاتان بدگمان بود ، به او بگوييد : « ماجرا را از مردم شهرى « 4 » ( - قريه ) كه ما در آن بوديم و يا از
--> ( 1 ) . « قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ » ( سورهء يوسف ، آيهء 79 ) . ( 2 ) . روح المعانى ، 13 / 34 ؛ فى ظلال القرآن ، 4 / 2022 . ( 3 ) . « قالَ كَبِيرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ * ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ » ( سورهء يوسف ، آيات 80 - 81 ) . ( 4 ) . واژهء « قريه » در اين آيه ، به معنى پاى تخت مصر نيست - هرچند كسانى قريه را به معنى شهر بزرگ گرفتهاند - زيرا « افاريس » پاى تخت مصر در روزگاران هيكسوسيان كه همان روزگار يوسف است ، پاى تخت همهء مصر نبوده است ، بلكه پاى تخت بخشى از مصر بوده است كه هيكسوسيان بر آن فرمان مىراندهاند و گسترهء فرمان روايى آنان تنها تا شهر قوصيه ( در 15 ميلى شمال آسيوط ) بوده است . نيز از اين روى كه خداوند از يك سو مكه را در آستانهء پيدايى اسلام « ام القرى » ناميده ( سورهء انعام ، آيهء 92 ) و از سوى ديگر پاى تخت مصر را « قريه » خوانده است ، مىتوان چنين برداشت كرد كه آن « قريه » چه بسيار قريه يا شهرى بوده است بيرون پاى تخت يا نزديك به آن كه غلّات انبار شده را آنجا توزيع مىكردهاند .